![]() |
![]() |
|
| هرگز مرا از محبت خویش محروم مفرمای... (( از دلم بی خبری کن به حالم نظری)) |
|
مرده بودم زنده شدم دولت عشق آمد و من
دولت پاینده شدم بقیه اش |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 3:21 توسط محمد |
|
|
یکی بود یکی نبود
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 23:38 توسط محمد |
|
|
عروسک جون فدات شم تو هم قلبت شکسته
پرستوی سعادت و ببینیم
نشونه ترس و وحشت روببینیم
نهال آرزوهامون تو سینه
عروسک قصه ی من
سوختن من ساختنمه
تو این غمار بی غرور
بردن من باختنمه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:50 توسط محمد |
|
|
سلام به همه دوستان
نمی دونم تو این چند وقت که نبودم (سه فصل) کدوم یک از دوستان من رو از یاد بردن اما بدونید که شما از یاد من نرفتین امروز بالاخره دل رو به دریا زدم و نوشتم که دوست دارم باز از نو شروع کنم امیدوارم که بتونم باز با همون روحیه قدیم ولی با دستی پر تر٬ از میهمانان شبانگاهی پذیرایی کنم دل عاشق به پیغامی بسازد خمار آلوده با جامی بسازد مرا کیفیت چشم تو کافیست ریاضت کش٬ به بادامی بسازد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 16:16 توسط محمد |
|
|
با ر الها مددی که از تو غافل نشوم بار الها مددی غریق ساحل نشوم کمکم کن که پر از عشق شوم کمکم کن که ورق پاره باطل نشوم با تو درویش منم ، گذشته از خویش منم آن کم از همه گان بیش منم ، گذشته از خویش منم مثل یه شاخه سنگین پرم از بار نیاز بار الها چه کنم گر به تو مایل نشوم دل درویش من این ثروت بی حد وفا آیه بزل توام چگونه نازل نشوم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 23:1 توسط محمد |
|
|
ز دانش چو جانه تو را مایه نیست
به از خاموشی هیچ پیرایه نیست مگو آن سخن کاندر آن سود نیست کز این آتشت بهره جز دود نیست ********** یارب بر خلق تکیه گاهم نکنی محتاج گدا و پادشاهم نکنی موی سیهم سپید کردی به کرم با موی سپید رو سیاهم نکنی ********** زاهد بودم، ترانه گویم کردی سرفتنه ی بزم و باده جویم کردی سجاده نشین با وقاری بودم بازیچه کودکان کویم کردی **********
هرکه را جامه ز عشقی پاک شد او ز حرص و عیب کلی پاک شد جسم خاک از عشق بر افلاک شد کوه در رقص آمد و چالاک شد ********** در عشق تو نه سیم و نه زر می باید اینجا لب خشک و چشم تر می باید با این شب و روز کام دل نتوان یافت روز دگرو شب دگر می باید ********** یا رب به کرم بر من درویش نگر درمن منگر در کرم خویش نگر هر چند نیم لایق بخشایش تو بر حال من خسته ی دل ریش نگر **********
گر من گنه جمله جهان کردستم لطف تو امید ست که گیرد دستم گفتی که به روز عجز دستت گیرم عاجز تر ازینم مخواه که اکنون هستم |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 14:20 توسط محمد |
|
|
ما هم شکسته خاطرو دیوانه، بوده ایم ما هم اسیر طره جانانه، بوده ایم ماهم به روزگار جوانی، زشور عشق روزی ندیم بلبل وپروانه بوده ایم بر کام خشک ما به حقارت نظر مکن ما هم رفیق ساقرو پیمانه بوده ایم اونا که تو زندگیشون قصه های خوب شنیدن تو غمار زندگانی همه جور بازی رو دیدن اونا که تو خلوت شب شعرهای حافظ و خوندن همه راه و رفتن اما، بر سر دوراهی موندن بهشون بگید که اینجا یک نفر همیشه مسته یک نفر همیشه تنها سر این کوچه نشسته بهشون بگید که قصه اش مثله شاهنومه درازه کی بوده کجا رسیده، چه جوری باید بسازه حالا قصه هاشو مستا توی میخونه ها میگن اما اون همیشه مستو توی اونجا راه نمی دن بهشون بگید که اینجا یک نفر همیشه مسته یک نفر همیشه تنها سر این کوچه نشسته ******** من امشب سرخشو، دیوانه ومشتو غزل خوانم به جام می پناه آورده ام ، از غم گریزانم گر از میخوانه بازآیم مراغم باز می جوید روید ای دوستان من گوشه میخانه می مانم به مستی پای در میدان غم بنهاده ام امشب نخند ای رهگذر بر من اگر افتان و خیزانم عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد. ********** سرمايه آدمي يك نفس است و آن يك نفس براي هم نفس است گر نفسي با نفسي هم نفس است آن يك نفس براي يك عمر بس است.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 1:11 توسط محمد |
|
|
میشه امروز رو نخندید میشه فردا رو به غم داد میشه سهم دل خوشی رو به دل دیونه کم داد میشه جاده رو ندیدو از یه بیراهه گذر کرد میشه غم رو گریه کرد و سوی بی تابی سفر کرد حالا گیرم که دلامون همه، غم خونه کردیم آخرش چی ، آخرش چی خودمونو با هزار فکرو خیال دیونه کردیم آخرش چی ، آخرش چی میشه بازعشق وصدا زد همه دنیا رو خبر کرد میشه باز غصه رو پرداد میشه غم رو دست به سر کرد میشه با یک دل عاشق سوی هر دلی سفر کرد کوچه پس کوچه عشق رو با خیال تو گذر کرد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 15:54 توسط محمد |
|
|
نیمه شب مستوخراب می گزشتم از ویرانه ای یار اگر زخمت زند از تیغ ابرو غم مخور زخم ابرو را کنی با سوزن مژگان رفو
نارفیقان چو به یک رنگان دو رنگی کی کنند از چه تفسیر دو رنگی را زرنگی می گنند
هرچه باشی شیر دل گردون شکارت می کند هرچه باشی عزیز ایام خارت میکند قدرت و بازوی خود تکیه مکن آسیاب این جهان آخرغبارت می کند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 2:28 توسط محمد |
|
|
من تموم قصه هام قصه توست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 11:33 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 آذر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
|
RSS
|